سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
شاباد
شاباد
   1   2   3      >

جمعه 23 مهر 89 ساعت 11:11 صبحشیدای من؛ مرا رها مکن...
 


نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب میشود.
چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود.
نگاه کن ..... تمام هستی ام خراب میشود.
شراره ای مرا به کام میکشد .. مرا به اوج میبرد .. مرا به دام میکشد.
نگاه کن ... تمام آسمان من پر از شهاب میشود.
.....
نگاه کن که من کجا رسیده ام...
به کهکشان ... به بیکران ... به جاودان ...
کنون که آمدیم تا به اوج ها ... مرا بشوی با شراب موجها ...
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن


متن فوق توسط: سجاد نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
جمعه 23 مهر 89 ساعت 11:9 صبحفرشته من
متن فوق توسط: سجاد نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
جمعه 5 شهریور 89 ساعت 2:58 عصرعاشقی

عاشقی یعنی اسیردل شدن


باهزاران درد وغم یکی شدن


عاشقی یعنی طلوع زندگی


با صداقت همنشین گل شدن


عاشقی  یعنی که شب ها تاسحر


غرق دردنیای رویاها شدن


عاشقی یعنی تحمل انتظار


مثل ماه آسمان تنها شدن


عاشقی یعنی دو دیده تا ابد


پرزگوهرهای دریایی شدن


متن فوق توسط: سجاد نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
جمعه 5 شهریور 89 ساعت 2:51 عصرخوبی های تو

Click to view full size image


 


وقتی از پنجره دلت
به آسمون آبی خوبیهایت می نگرم
احساسی در درونم می گوید
کاش وسعت آبی لحظه هایت
مال من بود


متن فوق توسط: سجاد نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
شنبه 23 مرداد 89 ساعت 2:19 عصربه یاد تو


به نام نامی بی کسان


امروز عشق را از چشمانت خواندم. امروز گلبوته های دوستی در قلب مهربانت فضای خاطرم را عطر آگین کرد و تو برای اولین بارمحبتت را برایم ثابت نمودی.


من هر روز به انتظار دیدنت می ایستم تا بلکه بتوانم صورت مهربانت را نظاره کنم. هر زمان که از دیدنت باز می مانم به تماشای عکس های زیبایت می نشینم. هر گاه با لبخند  مهربانت سلامم را پاسخ می دهی در درونم شور و نشاط  بر پا می کنی. هر گاه صدای گامهای پرتلاشت بر روی کاشی قلبم طنین می اندازد آرامش  پیدا می کنم. از بین صداهای متعددی که از کلاسها به گوشم می رسد به دنبال صدای طنین مهربان تو می گردم.


با قلبم  پیمان بسته بودم که هیچ گاه راه عشق  را برای هیچ کسی باز نکنم، ولی تو با شراره های نگاهت قفل آهنی را شکستی و آرام آرام غبار غم  را از روی پنجره ی مسدود قلبم پاک کردی و محبت را همانند دانه ای درقلبم کاشتی و ریشه هایش را در چشمانت قرار دادی.


می دانم تو نیز درقلبت آهنگ دوستی نغمه سرایی می کند وپرنده ی  خیالت  این بار زمزمه ی عشق من را در فضای بیکران چشمانت ثبت می کند. غنچه های کوچک قلبم  که رنگ عطش را دارد با صدای خنده هایت که حاکی از محبت عشق  شگفته می شود.


می دانی دوست ندارم که بگویم دوستت دارم  درست است. احساس می کنی که عاشقت  هستم و تو بهتر از هر کس دیگر می دانی که دل مهربان سرزمین رویش گلهای محبت است.


 


 


هوایم هوای تو ، دلتنگم برای تو، تنهایم به یاد تو، زندگیم فدای تو


متن فوق توسط: سجاد نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
   1   2   3      >

لینک های روزانه
ا [34]
[آرشیو(1)]

درباره خودم
شاباد
سجاد[11]
تقدیم به شاباد
فهرست موضوعی یادداشت ها
جامعه سالم[10] .
لوگوی دوستان من










اشتراک در خبرنامه
 
آیا آزاده‏اى نیست که این خرده طعام مانده در کام دنیا را بیفکند و براى آنان که در خورش هستند نهد ؟ . جانهاى شما را بهایى نیست جز بهشت جاودان پس مفروشیدش جز بدان . [نهج البلاغه]